تبليغاتX
غزل سرا
دیشا
غزل سرا
/یک حادثه محال لذت بخش است /پرواز بدون بال لذت بخش است /برخیز و بیا سرزده که دیدین تو /بعد از سه چهار سال لذت بخش است /
پنجشنبه هشتم فروردین 1387
باز هم سلام.اين هم از آخرين غزل

 

همين كه خورد گره دستهاي تو با مرگ

دوباره زندگيم بي تو شد ســــراپا مرگ

دوباره بچه شدم بچه اي كه پر شده بود

تمام دفـــترش از مشــــق آب بابا مرگ

بيا كه بي تو در اين شهر هيچ كس نگرفت

سراغي از من تنها و خسته حتي مرگ

مرا به مستي يك بزم مرده دعوت كن

ولــي بريز برايم به جـــاي ودكا مرگ

بريز تا بخـــورم زودتر به ســـنگ اجل

كه تا به هم برساند دوباره ما را مرگ

 

+ نوشته شده در 7 بعد از ظهر توسط مهدی مهدوی.
پنجشنبه هشتم فروردین 1387
سلام.با يك غزل آمده ام به اميد نظرات گرانبهايتان.

 

یک گلوله سهم تو، یک گلوله سهم من

ساعتی نمانده تا لحظه یکی شدن

چشمهات را ببند وبه مرگ فکر کن

بعد از تمامی خاطرات دل بکن

من تو را نشانه و تو مرا هدف بگیر

گوش کن شماره که پنج شد مرا بزن

یک، بخند نازنین، دو، دوباره شك نكن

سه، چهار، پنج ،آه يك نبرد تن به تن

بيت بعد را سكوت مي نويسم و سياه

بيت بعد را كه خون لخته مي زند كفن.......

 

+ نوشته شده در 6 بعد از ظهر توسط مهدی مهدوی.