سلام.دوباره با غزل امده ام و این بار هم به امید شنیدن نظرات شما.
دلم برای چشمهای آبی تو لک زده
اگرچه شوق دیدن تو در دلم کپک زده
دوباره نیش میزند مداد دفتر مرا
گمان کنم که چشم تو دوباره نی لبک زده
نگاه خسته من از گذشت انتظار
که با چماق رفتنش کسی مرا کتک زده
دلم گرفته از همه بیا رهاییم بده
از ابن کلاغ مردم نقاب شاپرک زده
عجیب عاشقت شدم ولی تو باورت نشد
که یک نفر به خاطرت به زخم خود نمک زده
چقدر ساده ام هنوز باورم نمی شود
که در کمال سادگی کسی به من کلک زده
کسی که داغ رفتنش هنوز مانده در دلم ...
یک حادثه محال لذت بخش است
پرواز بدون بال لذت بخش است
بر خیز و بیا سرزده که دیدن تو
بعد از سه چهار سال لذت بخش است
قلیان دوباره چاق شد و چای دم گرفت
اما تو باز رفتی و بی تو دلم گرفت
نفرین به چشمهای قشنگی که بی خیال
خندید و حرفهای مرا دست کم گرفت
باور نمی کنم که فقط یک نگاه تو
اینگونه اختیار مرا از خودم گرفت
او در ازای هیچ دلی که به من نداد
از دست من هر آنچه که دل داشتم گرفت
بعد از تو شعر های من از جنس ماتم اند
بعد از تو زندگانی من رنگ غم گرفت
رفتی و چای یخ زد و خاموش شد ذغال
قلیان دو سیب بود ولی طعم سم گرفت
........................................................
دستان مرا بگیر در دست خودت یک لحظه خیال کن که دیواری نیست
...................................
لبخند تو گل را به شکفتن واداشت لالایی تو مرا به خفتن واداشت
من شعر بلد نبودم اما آن شب چشم تو مرا به شعر گفتن واداشت
.................................
نحیب و سر به زیر و ساده بودی ولی از چشم من افتاده بودی
برو در چشمهایت عکس مردی است که قبل از من به او دل داده بودی
................................
سوالی در نگاهش نقش بسته که از دست که قلب تو شکسته
نمی داند که تقصیر خودش بود زنی که روبروی من نشسته
...................................