همين كه خورد گره دستهاي تو با مرگ
دوباره زندگيم بي تو شد ســــراپا مرگ
دوباره بچه شدم بچه اي كه پر شده بود
تمام دفـــترش از مشــــق آب بابا مرگ
بيا كه بي تو در اين شهر هيچ كس نگرفت
سراغي از من تنها و خسته حتي مرگ
□
مرا به مستي يك بزم مرده دعوت كن
ولــي بريز برايم به جـــاي ودكا مرگ
بريز تا بخـــورم زودتر به ســـنگ اجل
كه تا به هم برساند دوباره ما را مرگ
یک گلوله سهم تو، یک گلوله سهم من
ساعتی نمانده تا لحظه یکی شدن
چشمهات را ببند وبه مرگ فکر کن
بعد از تمامی خاطرات دل بکن
من تو را نشانه و تو مرا هدف بگیر
گوش کن شماره که پنج شد مرا بزن
یک، بخند نازنین، دو، دوباره شك نكن
سه، چهار، پنج ،آه يك نبرد تن به تن
بيت بعد را سكوت مي نويسم و سياه
بيت بعد را كه خون لخته مي زند كفن.......
شنیدن نظرات شما.
یک پنجره .یک مرد .یک گلدان خالی
مرگ اناری سرخ در ظرفی سفالی
اینها همه در انتظارت می سپارند
این روزها را در کمال خوش خیالی
اینجا برای بی تو ماندن گریه خوب است
اما گرفته چشمها را خشک سالی
از دوری گنجشکها دیگر مترسک
خود رفته دنبال نشا و کشت شالی
از دوری تصویر تو دق کرد و پوسید
در کنج دیوار دلم یک قاب خالی
تا تاس اقبالم به نام تو بیافتد
گم میشوم در یک فضای احتمالی
دیگر غزلهای مرا خواننده ای نیست
گویا خیالت پر زده از این حوالی
دلم جا مانده شاید باز پیش چشمهای تو
جزیره جای ماندن نیست این را خوب می دانم
ولی قصد سفر دارم به کیش چشمهای تو
به یاد تو می اندازد مرا این وسعت آبی
گمانم هست دریا قوم و خویش چشمها ی تو
بیا سرشار ایمان کن مرا با یک نگاهت که
اذان سر می دهم در گرگ و میش چشمهای تو
نه ترسا می شوم یکشنبه ها تا می زند ضربه
به ناقوس نگاهت آن کشیش چشمهای تو
گره افتاده در بازی و کاری بر نمی آید
نه از سرباز شعر من نه کیش چشمهای تو