به نام نامی دریا به رنگ چشـــمانت
دوباره آمده شاعر به جنگ چشمانت
دوباره آمده تـــا شیشه غرورش را
به انتحار بکوبد به سنگ چشمانت
که جنگ حادثه ای تلخ و خانمانسوز است
علی الخصوص اگـــر دشمنت پری باشد
صریحتر بنویسم شکست تو حتمی است
اگــر ســـــلاح حریف تو دلبری باشـــد
زنی که خنده اش ازجنس گندم و پرهیز
و شـــــرجی تن او ناب بندری بـــاشد
زنی که دین و دلت را به سخره می گیرد
به یک نگاه که کوتاه و سرسری باشد
چه می کنی اگرآن چشمهای حادثه ساز
دو چشم قهوه ای و هیز دختری بــاشد
کـــه عادتش شده اینکه میان آقایـــان
همیشه دربدر" case " بهتری بـــاشد
خدا کند که ...نه نفرین نمی کنم شاید
برای ختم غـــــــزل راه بهتری بـــاشد
که من برای تو یک جنگ و صلح بنویسم
ویک تـــرانه به سبک قشنگ چشمانت
صـــریحتر بنویســــم بیا و مســـتم کن
به جای هرچه شراب ازشرنگ چشمانت
صریحتر... نه ببین صاف وساده می گویم
دلــــم برای تو تنگ است تنگ چشمانت
همين كه خورد گره دستهاي تو با مرگ
دوباره زندگيم بي تو شد ســــراپا مرگ
دوباره بچه شدم بچه اي كه پر شده بود
تمام دفـــترش از مشــــق آب بابا مرگ
بيا كه بي تو در اين شهر هيچ كس نگرفت
سراغي از من تنها و خسته حتي مرگ
□
مرا به مستي يك بزم مرده دعوت كن
ولــي بريز برايم به جـــاي ودكا مرگ
بريز تا بخـــورم زودتر به ســـنگ اجل
كه تا به هم برساند دوباره ما را مرگ
یک گلوله سهم تو، یک گلوله سهم من
ساعتی نمانده تا لحظه یکی شدن
چشمهات را ببند وبه مرگ فکر کن
بعد از تمامی خاطرات دل بکن
من تو را نشانه و تو مرا هدف بگیر
گوش کن شماره که پنج شد مرا بزن
یک، بخند نازنین، دو، دوباره شك نكن
سه، چهار، پنج ،آه يك نبرد تن به تن
بيت بعد را سكوت مي نويسم و سياه
بيت بعد را كه خون لخته مي زند كفن.......
شنیدن نظرات شما.
یک پنجره .یک مرد .یک گلدان خالی
مرگ اناری سرخ در ظرفی سفالی
اینها همه در انتظارت می سپارند
این روزها را در کمال خوش خیالی
اینجا برای بی تو ماندن گریه خوب است
اما گرفته چشمها را خشک سالی
از دوری گنجشکها دیگر مترسک
خود رفته دنبال نشا و کشت شالی
از دوری تصویر تو دق کرد و پوسید
در کنج دیوار دلم یک قاب خالی
تا تاس اقبالم به نام تو بیافتد
گم میشوم در یک فضای احتمالی
دیگر غزلهای مرا خواننده ای نیست
گویا خیالت پر زده از این حوالی